سلام همدمــ...!

سلام دوستام...عیدتون با کلی تاخیر مبارک...یه دنیا شادی براتون آرزو میکنم.....

این مدت که نبودم....نمیگم سرم شلوغ بود...یه مدتیش بود....شاید تا دوهفته بعد ِ عید...بعدش میتونستم بیام اما نیومدم...

نیومدم چون خیلــــــــــــــــی حرف داشتم واسه زدن،خیلی خیلی زیاد!

اما میخواستم که فراموش شه....میخواستم اینجا ثبت نشه...نیومدم تا بگذره....

لطفا"...بی معرفــتـــ...خطابم نکنید...هر چند شاید واقعا باشم ولی...

قبلا" آ...یکی بهم گفته بود... با این اخلاق ِ خاصتـ...

با این ظاهری که رو آورده به بی احساسی...با این خودت بودن... با این گاهی تلخ بودن... با این ابراز نکردن... خلاصه با این "تـــــــــــــــــو" بودن... یه روزی همه رو از دست میدی...همه ی آدمای زندگیتو.... دوستات رو... کسایی که دوسشون داری....

دارم به حرفاش میرسم....:)

اما من همینم دیگه...دلم نمیخواد نقش بازی کنم...:)....زندگی سخت تر میشه.... یا شایدم نه راحتتر شه... اما احساسم بدتر میشه....

نمیدونم چی شد که شد اینی که آدمایی رو که میخوامشون!!! مستقیم و غیر ِ مستقیم بیرون میکنم از زندگیم و میـــــــرن... کسایی که نمیخوام...بیرون میکنم...بازم مستقیم و غیر و مستقیم....ولی هیچ جوری نمــیـــرن....

یه وقتایی ام آدم میمونه چی میخواد و چی نمیخواد؟!

وقتی نمیدونی چی میخوای و چی نمیخوای....میشه سردرگمی...سردرگمی...سردرگمی....

یه لحظه میخوای یه لحظه نه....میشه بی ثباتی...

یه عمر نمیخوای و یه لحظه فکر میکنی میخوای....میشه شرایط...میشه ترحم....میشه کذب....

یه عمر میخوای و یه لحظه فکـــــــــــ ـر میکنی که نمیخوای،میگی که نمیخوای... میشه سرکوب ِ احساسات...میشه شاید بازم کذب....

+ رهایـــــــی!: یه دنیا ممنون از پست ِ تبریک ِ عیدت....مرسی که وقت گذاشتی...مرسی که یادم بودی...تو این روزآی تنهایی کلــــــــی خوشحالم کرد....یه لبخند ِ خیلی عمیق...با چشمای اشکی...دروغ نمیگم:)...:*

+ ناهید بانو،طنین،مینا جون: مرسی از بودنتون و شرمنده ی نبودنام....