نمیدونم چرا ولی....
این چند روز ِ قالبم رو میبینم دلم میگیره:)
اصا" عجیب دلم روشنایی میخواد ولی....مطابق ِ میلم نیستــ....
+ نمیدونم چرا خورشید رو ول کردم....چسبیدم به کوه ِ یخـــ...
+همین نزدکیا....بدجوری یه دل شکوندم...!!!...بدجوری!!!....میترسم از تاوانشـــ....
+بعضیا همچین باهات برخورد میکنن...انگار مجبورشون کردی تو زندگیت باشن!!!....یکی نیس بگه خب نباش! دلت به بودنه؟تلخیت واسه چیه؟!اگه نه....به سلامتـ:)...
+دیشب و امروز دوباره از اون وقتایی بود که با خودم گفتم...عجب آدم ِ بی احساسی ام!...شایدم تلقین ِ بقیه اس...خلاصه که ثباتـــ.....تعطیل...یه بخشیشم تقصیر ِ خود در گیری ِ "...." ِ...:)آدم ِ خود درگیر:)
*دیشب شب آرزوها بود! امیدوارم همه به همه ی آرزو های قشنگشون برسن....
+این روزا نمیدونم چرا انقدر لرز دارم....دستام بدجوری میلرزه:)
+بعضی وقتا آدم از کجا به کجا میرسه...منی که دل نداشتم آمپول زدنش رو حتی نگاه کنم...حالا از دور روز ِ گذشته مجبور شدم خودم یاد بگیرم تا روزی سه تا سوزن فرو کنم تو تنشــ:)...فک کن همدم!!!...مــــــ ــــــــن:)...
+چند وقت به چند وقت به صورت ِ کاملا" طبیعی!!!!! و به جهت ِ احوال پرسی حالم رو می پرسه!!!فقط موندم چرا دقیقا" همین قسمت ِ احوال پرسیش رو همیــشـــه!!!...جا میندازه:)
+حوصله ندارم مینی مالاشو جدا کنم:)شاید بعدا....
بعدا نوشت:قالبم رو عوض کردم....دلم از سیاهی گرفته...میخوام روشنایی رو امتحان کنم:)آهنگم احتمالا عوض میکنم....
همین یک وجب جا!... ...
ما را در سایت همین یک وجب جا!... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:24